Sunday, August 27, 2006

سفر

.ديروز يكي از دوستان صميمي مهاجرت كرد به كانادا و كلي حالم گرفته است
تا فرودگاه به خودم ميگفتم خب داره ميره كه آينده خودش و خوانواده را بسازه اما وقتي كه از آخرين پله ها بالا رفت و از ديد محو شد غم زيادي روحم را گرفت
.حالم خيلي بده خيلي بد

Wednesday, August 23, 2006

پنجاه و سه ترانه عاشقانه

.اين كتاب سروده هاي عاشقانه شمس لنگرودي كتاب بي نظيري است
خواندن آنرا به همه شعر دوستان توصيه مي كنم . اينكه يك شاعر در شصت سالگي اينقدر قوي و عاشقانه بتواند شعر بگوييد واقعا قبطه بر انگيز است هر وقت شعرهاي شمس را مي خوانم وبا نوشته هاي خودم مقايسه مي كنم از نوشته هاي خودم خجالت مي كشم
سفر آخري كه به شمال داشتم و عكساشم مي بينيد براي شمس عزيز چند خط نوشتم نمي دونم چه طوري به دستش بر سونم اما شايد
اينجا روزي بخواند
سلام بر تو شمس

سلام بر تو شمس لنگرودي

سلام بر تو شاعر پنجاه و سه ترانه عاشقانه

سلام بر تو سراينده عشق

سلام بر تو سراينده عشق در شصت سالگي.


چگونه است كه در شصت سالگي چنين شوري به پاكردي

آتش و آب را به هم پيوندي

دود و ابر را

الف با و اعداد را

سياهي و سپيدي را

دريا و اقيانوس را

گل و سنگريزه را به هم پيوستي

و عشق را بپا كردي.


چنان در سي سالگي به تو قبطه مي خورم
كه با خواندن عاشقانه هايت

نوشت را به گوشه اي مي سپارم

و آتش را به دل نگه مي دارم.


مي سوزم،

اما توان نوشتن ندارم.

هنوز از ضربات عاشقانه ايت رهايي نيافته ام

كه صداي سنگين ات مرا به انتها مي برد و نگه مي دارد.


عاشقانه ات را كتاب دعايم كرده ام

باران شعرهايت ويران كرد دل يخ زده ام را

و بار ديگر ، فهميدم كه مي توان عشق داشت ،

ودوباره
دوباره
ودوباره

عشق را يافت،


ودوباره
دوباره
ودوباره

عشق را نوشت.


از تو متشكرم شمس

كه دلم را نوشتي

چه تنها بودم من .

شمال 1/1/85 ( ساعت 45/1 بامداد )

Saturday, August 12, 2006

سفر نامه شمال








:به ترتيب از پايين به بالا

.مسجد آب اسك توروخدا رعايت كنيد -
.ساعت هشت شب آب اسك توقف كرديم براي استراحت هوا هم عالي بود-
اين كوچولو را در همانجا ديدمش اسمش فكر كنم عطيه بود پدر32 ساله داشت كه پشت تي شرتش شماره 23 بود پدر بزگوار سر صحبت را باز كرد چون شماره شانس پدر 23 است
. ساعت يازده رسيديم جنگل همه جا تاريك و بيصدا رقص ابر بود و طنازي ماه -
. لوكيشين را آماده كردم و نظاره گر آسمان شدم تا چهار صبح-
. عصر روز بعد آمديم پايين براي خريد و گشت و گذار هوا وحشتناك گرم بود شيشه هاي ماشين دم كرده و يه عكس هنري گرفتم-
.آب گرم لاويج با آب گوگردي وروديه 500 تومان آدرس از نور به سمت چمستان -
الان شنبه بعد از چهار روز به اينترنت دسترسي دارم ميبينم چقدر مطلب در وبلاگها نوشته شده اخبار جديد و روزنامه هاي نخوانده فكر كنم چند روزي براي به روز شدن وقت لازمه ولي سعي مي كنم دو روزه آماده بشم اولين كاري هم كه انجام دادم نوشتن اين سفرنا مه است

Monday, August 07, 2006

ولادت حضرت علي مبارك

.ولادت حضرت علي و روز پدر مبارك
.امروز روز آخر كاره وشركت ما تا شنبه تعطيل است
به احتمال زياد ميرم شمال كه تا شنبه به كامپيوتر دسترسي ندارم نه اينكه شمال كامپيوتر و اينترنت نداره جايي كه ما هستيم آدم هم به زحمت پيدا مي شه مي رم اون بالا 20 كيلومتر تو جنگل پس تا شنبه عزت زياد

سينماي ارزان و كمي نالان


.حدود يك ماهي است كه بليط در سينماها گران شده بليط سينماي ممتاز از 1200 تومان به 1500 تومان تبديل شده
.حالا همه اميدوار هستند كه سينماي ايران تكاني بخوره و فروش بهتري داشته باشد البته اگر اين قاچاقچيهاي فيلم اجازه بدهند
حالا شما قضاوت كنيداگر تصميم بگيريد براي ديدن فيلم بايد سه ساعت رفت و آمد را حساب كنيد دو هزار تومان براي خريد تنقلات البته اگر زن و فرزند به همين رضايت بدهندو 4500 تومان هم پول بليط تازه اگر سرو صداي خوردن چيپس و صداي زنگ موبايل و گريه بچه اعصابتان را خورد نكرده باشد بايد يك فيلم 90 دقيقه اي را 4.5 ساعت وقت بگذاريد و كلي پول هم بدهيد تازه اگر بعد از ديدن فيلم ماشينتان سر جاش باشه يا وسايل داخلش را نبرده بشند
حالا به جاي مسايل بالا كه خودش يه فيلمه ميتونيد 300 تومان بدهيد و فيلم در حال اكران را در منزل با امكانات تفريحي ولو بشين و ببينيد
حالا شما قضاوت كنيد اين سينما بايد نالان باشه يا نه؟

!در ضمن به رياضي جديد گيشه هم توجه كنيد نصف 1500 تومان ميشه 800تومان

Sunday, August 06, 2006

همه چي و هيچ چي

چند روز كه روزنامه نخوندم يعني هر روز فقط شرق مي خرم اما حوصله خوندن ندارم همين كه تيتر و عكس صفحه اول را مي بينم دلم به هم مياد ودستم نميره كه بازش كنم كي گفته كه تيتر روزنامه بايد سياسي باشه و همه مردم موظفند هر روز ريخت نامبارك سياسيون را ببينند چرا هيچ عكس و حرفي از سينماگران و يا از اهل ادبيات و شعر و يا حتي نقاش و مجسمه ساز نيست
مثل اينكه فكر مي كنند تنها راه روشنگري و بيداري مردم فقط سياست مداران هستند
.در حالي كه فكر ميكنم تنها راه به قهقرا رفتن وبي اعتنا شدن به مسائل روز و آنچه كه اطرافمان مي گذرد همين سياست زدگي است
.اين دقيقا همان چيزي است كه در جامعه ما داره اتفاق مي افته و باعث شده كه قدرت سر جاش بمونه بدون ذره اي تهديد
براي من آنچه كه باعث تحرك و تعقل مي شه خواندن ادبيات و شعرو شنا كردن در هنر است اين اون چيزيه كه باعث مي شه دنياي .ديگر رو تجربه كنم و در اون دنياي ديگر دنياي خودم رو بسازم غير از اين سالها بود كه مرده بودم

Saturday, August 05, 2006

من اومدم

تولدم مبارك
،دوستان بعد از دو ماه وبلاگ گردي و كشف آن
(امروز دل به دريا زدم و وبلاگ را افتتاح كردم(اين تايپ فارسي در اين محيط هم خيلي سخته
.از همه ميخوام كه كمكم كنند تا بتونم وبلاگ خوبي داشته باشم
.من در ايران زندگي ميكنم و به علتي كه همه ميدونيمنمي تونم خودم رو معرفي كنم اسم مستعارم هادي صداقت است
.در اين وبلاگ دوست دارم از همه چي بگم به جز سياست
.تو اين ايران سياست زده دنبال راه فرار ميگردم و از اين به بعد از علايقم خواهم نوشت
.از دوستاني كه مايلند بهم لينك بدم تشكر ميكنم و سعي ميكنم به وبلاگ نويسهاي غير سياسي لينك بدم
.پر حرفي نميكنم و منتظر تبريك دوستان ميمانم